مير تقي الدين كاشاني
573
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گوهر به خاك كردم از سادگى كنون * خواهم كه سبز « 1 » سازم از ديدهء ترش چشمم به ابر ماند ، ابر هميشه بار * موسم مپرس و پرس ز باران بىمرش اى شافع گناه ببخشاى بر شريف * كز جور چرخ دل نه به جاى است در برش دم مىزند ز مهر تو و اهل بيت تو * يك صبح بىزوال برآور ز خاورش بحرى كند ز ديده روان هر زمان ولى * با سوز سينه كار بيفتد به معبرش در سينهاش به رسم خيال اندر آمدم * بيش از ستاره داغ شمردم به دل درش خشك است كشت طبعش از اقتضاى دهر * امّيد تازه است ز احسان داورش جم قدر ، خانِ خانان داراى رزم و بزم * كز نه سپهر پايه قدر است برترش چشمم نويد مىدهد از بارگاه او * من هم هنوز دارم از آن سرمهء درش آن مايهء بقا كه به امّيد زندگى * آب خضر نثار فرستد به ساغرش بدخواه را ز تيغ محيط آشناى او * مغز آب گشت و آب گذر كرد از سرش هر فرق را كه نيست از آن گرد راه تاج * مانند شمع شعله درافتد به افسرش كوتاهى عبارتم از كبرياى اوست * معنى به سان جامهء تنگ است در برش انتخاب غزليّاته نمردنم به فراقت « 2 » ، ز سختجانى نيست * اميد وصل در اين ماجرا گلوگير است * * * نمىآيى برون اى غم زمانى از دل تنگم * چه مىكردى گر اين غمخانه را پيدا نمىكردى * * * سينه مالامال محنت بود شادى دررسيد * خانهام « 3 » را پر ز دشمن ديد ، در وى جا نكرد خوش دل ديوانهاى دارم كه يك جو درد را * در غمت با حاصل دنيا و دين سودا نكرد * * *
--> ( 1 ) . اصل : سير . ( 2 ) . اصل : فراغت . ( 3 ) . اصل : خانه .